*چرا از تدريس دست كشيديد؟
- مسئولان آمريكايي تصميم گرفتند تمام معلمان مدارس را كه زمان جنگ پرسنل كادر ارتش يا نيروي دريايي بودند تصفيه كنند و من يكي از آنان بودم چون افسر فني نيروي دريايي سلطنتي بودم. تصفيه براي من خبر خوبي بود چون اصلاً به تدريس علاقه نداشتم و علاقه مند بودم كه در شركت جديد به طور تمام وقت كار كنم.
*پس از پيوستن به ايبوكا اولين اقدام شما چه بود؟
- شركت جديد ما رسماً در هفتم ماه مه 1946 تشكيل شد. ايبوكا و من اغلب درباره مفهوم شركت جديد به عنوان يك مبتكر گفت وگو كرده بوديم و به اين نتيجه رسيده بوديم كه شركت نوآور دست به توليد ابتكاري محصولات مبتني بر فناوري جديد مي زند.
تنها ساختن راديو كمال مطلوب ما نبود و نظر ما را تامين نمي كرد. البته ما مجبور بوديم اجناس و خريد مايحتاج و آوردن لوازم و مواد اوليه براي كارخانه را انجام دهيم. هم كار اجرايي را خود انجام مي داديم و هم به باركردن اجناس توزيعي به كاميون كمك مي كرديم و هم كاميون را هل مي داديم تا راه بيفتد. هم اجناس را توزيــع مي كرديم و هم پيغامها را مي رسانديم. سال بعد از محل قبلي شركت به ساختماني قديمي و فرسوده منتقل شديم. به هرجا كه نگاه مي كردي خرابه هاي ناشي از بمباران مشاهده مي شد. شكافهاي زيادي در سقف وجود داشت. مواقع باراني بايد چتر بالاي سر ميزهايمان مي گرفتيم. گرچه از مركز شهر دور بوديم اما در اينجا بيشتر از ساختمان قبلي استقلال و جا داشتيم. اقوام كه براي ديدن من مي آمدند با ديدن آن اوضاع بد و ناجور شوكه مي شدند چرا كه من در ناگويا مثل پسر رئيس يك شركت معتبر زندگي مي كردم.
*اولين محصول شركت جديد شما چه بود؟
*مگر شما امكانات تهيه و ساخت نوار مغناطيسي را در آن زمان داشتيد؟
*چگونه؟
*علاقه مندي به وسايل الكتريكي چگونه در شما پديد آمد؟
*خود شما هم در آن دوران آيا وسوسه شديد كه دست به كار ساختن چيزي شويد؟
- من از اكتشاف جديد وسوسه شدم و سوالات بسياري در ذهنم پديد آمد. شروع به خريد كتابهايي درباره وسايل الكتريكي كردم. روياي من اين بود كه يك گرامافون الكتريكي بسازم و صداي خود را روي صفحه اي ضبط كنم. بالاخره به سختي موفق شدم به تنهايي يك گرامافون زمخت و يك راديو بسازم حتي توانستم صداي خود را روي صفحه اي ضبط كنم و سپس در گرامافون الكتريكي خود به آن گوش دهم.
*چگونه با ايبوكا آشنا شديد؟
- يكي از پژوهشگران غيرنظامي در گروه ما، مهندسي بسيار تيز در زمينه الكتريسيته بود كه در آن زمان مديريت شركت خود «شركت ابزار دقيق ژاپن» را برعهده داشت و مقدر بود كه در زندگي من نفوذ بسيار زيادي داشته باشد.
ماسارو ايبوكا مدت 13 سال مافوق من بود و اكنون مدتهاست دوست بسيار نزديك، همكار وشريك من است. و شركت سوني را با هم تاسيس كـــرده ايم. او در شركت خود آمپلي فاير نيرومندي اختراع كرده بود. او در شركت خود در ايالت ناگونا در حدود 1500 نفر را در استخدام خود داشت كه دستگاههاي كوچك مكانيكي مي ساختند كه فركانس رادار را كنترل مي كرد. اما ايبوكا از نظر شغلي چندان راضي به نظر نمي رسيد و به رئيس شركت خود گفت كه مي خواهد به توكيو باز گردد. ايبوكا كار آزمايشگاههاي مخابراتي را با هفت كارمند كه از كارخانه ناگويا با خود آورده بود در ساختماني كهنه و خالي در ميان ويراني و خرابي به جا مانده از بمباران شهر توكيو آغاز كرد.
*ايبوكا چه شخصيتي داشت كه شما جذب او شديد؟
- ا يبوكا شخصي است كه داراي توانايي رهبري بزرگي است. او مردم را به خود جذب مي كند و آنان دوست دارند با او كاركنند. در واقع تاريخچه شركت ما سرگذشت گروهي از مردمي است كه سعي مي كنند ايبوكا را كمك كنند تا بتواند به روياهايش جامه عمل بپوشاند. او هرگز به مديريت فردي اعتقاد نداشت. نه تنهـــــا هوش و قريحه ابتكاري ايبوكا در زمينه هاي فناوري بلكه توانايي او در هدايت مهندسان جوان و جسور و تبديل آنان به مديران پخته اي كه به آنان امكان همكاري در فضايي را داد كه همه كس با آزادي مي توانست نظرات خود را بيان دارد همگان را به شدت تكان داد. منابع ايبوكا در مغز او قرار داشت. گروه كوچكي افسرده و دلتنگ از سوخته شدن انبار شركت، جلساتي را تشكيل مي دادند و هفته ها سعي مي كردند تا بررسي كنند كه اين شركت جديد چه كار سودآوري مي تواند انجام دهد.
*اولين محصولات اين شركت چه بود؟
پس از پايان جنگ به شهر خود ناگويا برگشتيد و از ايبوكا جدا شديد.
*چطور شد كه مجدداً به ايبوكا پيوستيد؟
*در چه خانواده اي متولد شديد؟
- هنگامي كه به عنوان اولين فرزند خانواده در سال 1921 متولد شدم امور تجاري از رونق خوبي برخوردار بود. ما خانواده ثروتمندي بوديم و در خانه بسيار بزرگ و بي حصاري در يكي از بهترين محله هاي مسكوني شهر ناگويا زندگي مي كرديم. خانواده من ديندار و پارسامنش بود و معمولاً در خانه مراسم مذهبي برگزار مي كرديم و سنتها در خانواده ما اهميت داشت.
*پدرتان چگونه آدمي بود و چه نقشي در تربيت شما ايفا كرد؟
- پدرم در تربيت من بسيار دست و دل باز بود. اما بااين همه من مسئوليتهاي پسر ارشد خانواده را به عهده داشتم و او مصمم بود كه به من امور بازرگاني را بياموزد تا از همان آغاز زندگي شروع به كار كنم. پدرم هميشه علاقه مند به فناوري جديد و وارداتي و محصولات خارجي بود. او با واردكردن ماشين هاي فورد، سرويس تاكسيراني را آغاز كرد. ما در خانه ماشين لباسشويي جنرال الكتريك و يخچال وستينگهاوس داشتيم. گرچه خانواده ما داراي برخي ويژگيهاي غربي بودند، با وجود اين نخستين تاثير نيرومند روي زندگي من از طرف عمويم بود كه پس از چهارسال زندگي در خارج از پاريس برگشته بود.
*چه درسهايي از زندگي خانوادگي آموختيد كه بعدها شما را در مديريت شركت ياري رساند؟
- پدرم عادت داشت بگويد كه تمام ثروت جهان نمي تواند به شخص آموزش و فرهنگ بدهد مگر اينكه شخص خود تصميم بگيرد كه بنشيند و سخت مطالعه و تحصيل كند. سخت كوشي، داشتن پشتكار و خوشبيني از جمله صفاتي هستند كه از اجدادم به من به ارث رسيده است. به من هشدار مي دادند كه در مورد تصميم گيريهاي خود و نيز درباره دستورهاي خود به ديگران بسيار دقيق باش و مسئوليت تمام كارها را به عهده بگير. به من آموختند كه سرزنش زيردستان و تقصير مشكلات را به گردن كسي انداختن و در واقع در صدد يافتن قرباني برآمدن بي فايده است. موضوع مناسب از ديدگاه انديشه ژاپني كه در خانه آموخته بودم عبارت بود از استفاده از انگيزه هاي مشترك با مردم در انجام كارهايي كه به سود هردو طرف است. متوجه شدم كه در كار با كارمندان خود هر مديري احتياج دارد خصوصياتي نظير صبروحوصله و درك و فهم را ترويج دهد. نمي توان حركتهاي خودخواهانه اي انجام داد يا زيردستان را به ديده تحقير نگريست. اين مفاهيم بودند كه در توسعه فلسفه مديريت مرا ياري رساندند و من براساس آن توانستم چه در گذشته و چه در حال حاضر به شركت خود خدمت كنم.
*با دنياي كسب و كار چگونه و از چه زماني آشنا شديد؟
- هنگامي كه در ده يازده سالگي بودم، پدرم براي اولين بار مرا به دفتر كارخانه خود برد و به من نشان داد كه شركت چگونه اداره مي شود. مجبور بودم در تمام مدت دراز و خسته كننده جلسه هيئت مديره در كنار پدرم بنشينم. در حالي كه هنوز در مدرسه ابتدايي بودم با گفت و شنودهايي كه درباره كارهاي تجاري شركت بود آشنا شده بودم. از آنجا كه پدر من رئيس شركت بود از مديران دعوت مي كرد كه براي دادن گزارشهاي لازم و برگزاري جلسات به خانه ما بيايند و اغلب اصرار داشت كه من هم در جلسات حضور داشته باشم و به دقت به آنچـــــه گفته مي شود گوش فرا دهم. اغلب مي گفتند كه تو از حالا رئيس شركت هستي، پسر ارشد خانواده هستي، اين را به خاطر داشته باش.
آكيو موريتا (AKIO MORITA) در سال 1921 در شهرناگوياي ژاپن از خانواده اي مقتدر و متمول زاده شد. با آنكه پدرش انتظار داشت او به عنوان فرزند بزرگ خانواده پاي در راه او گذارد و تجارتخانه او را در حرفه صنايع نوشيدني اداره كند اما «آكيو» از همان كودكي به وسايل الكتريكي و صوتي علاقه مند بــــود و مي خواست بداند اشياء چگونه كار مي كنند. روياي او ساخت يك گرامافون الكتريكي بود. به همين دليل رشته فيزيك را در دانشگاه اوزاكا برگزيد. پس از فراغت از تحصيل و در بحبوحه جنگ جهاني دوم كه ژاپن درگير جنگ بود به عنوان افسر نيروي دريايي در دفتر فناوري، كار بـــرروي تكميل دستگاهها و سلاحهاي حرارت ياب و ادوات هدف گير شبانه را آغاز كرد. در همان جا بود كه با مهندس تيزهوشي به نام ماسارو ايبوكا (MASARU IBUKA) آشنا شد. ايبوكا نابغه اختراع بود و در همان زمان شركتي را به نــام «ابزار دقيق ژاپن» تاسيس كرده و آمپلي فاير نيرومندي ساخته بود كه مي توانست آشفتگي جريان مغناطيسي در عماق آب را براي زيردريائيها اندازه گيري كند.
شمارش تعداد محصولاتي كه اين شركت از آغاز تاسيس تاكنون ابداع و به بشريت عرضه داشته مشكل است و علاوه بر مواردي كه برشمرده شد، ويدئو، ديسك فشرده، فلاپي ديسك، نوارهاي ويدئوئي بتاماكس، واكمن، تلويزيون دستي كوچك، پخش استريو، دوربينهاي فيلمبرداري 8 ميليمتري، دوربينهاي عكاسي و دهها اختراع ديگر را شامل مي شود.
در مدت همكاري اين دو يار باوفا، ايبوكا انرژي خود را بر روي انجام تحقيقات فناوري و توسعه محصول متمركز كرد و موريتا دست به گسترش سوني در مناطق مختلف دنيا، جهاني سازي شركت و توجه به مسائل مالي، توسعه منابع انساني و ورود به دنياي نرم افزار زد. موريتا پيشتاز طرح ايده جهاني شدن شركتها بود و براي گسترش شركت خود به بسياري نقاط دنيا رفت وآمد مي كرد. او شناخته شده ترين ژاپني در آمريكاست كه جوايز متعددي را دريافت كرده است.
توانايي او در مطالعه و شناخت دو فرهنگ شرقي و غربي و تركيب جنبه هاي خوب آن با يكديگر شگفت انگيز بود.
موريتا در سال 1959 عنوان نايب رئيس سوني را داشت و در سال 1971 به رياست سوني رسيد و تا سال 1994 كه به عنوان رياست افتخاري سوني بازنشسته شد در سمتهاي مختلف رياست، مديريت عامل و رياست هيئت مديره فعاليت كرد. ايبوكا دوست و همكار او در بنيانگذاري شركت در سال 1997 درگذشت. چهارسال قبل از آن، موريتا به هنگام بازي تنيس دچار حمله قبلي شد و تا سال 1999 كه در 78 سالگي جهان را وداع گفت صندلي چرخدار سوار مي شد. موريتا مسير زندگاني و نظرات و افكار خود را در زمينه كسب و كار صنعت الكترونيك و فناوري برتر در كتابي به نام «ساخت ژاپن» در معرض استفاده همگان قرار داده است. همت والاي او و دوست و همكار و همراهش ايبوكا، از خاكسترهاي ويرانه هاي جنگ جهاني دوم، شركتي جهاني را پديد آورد كه رهبري بلامنازع اختراعات پي درپي و عرضه محصولات و وسايل الكترونيكي صوتي و تصويري و فناوري اطلاعات را در اختيار خود گرفت و در سال 2003 با 161100 نفر كارمند، فروش 62 ميليارد دلاري را به دست آورد.
خرد جمعی
زمانی که پیشرفت و توسعه دنیا به کندی پیش می رفت، بهره گیری از خرد یک فرد با تجربه در هدایت گروهی بسیار اثر گذار بود و بسته به تجربه و علم و دانش آن شخص، گروه ها می توانستند به موفقیت های قابل توجه دست یابند، اما با ورود به دهکده جهانی و رشد فزاینده زایش اطلاعات، سبب شده است که هر انسانی از تجربه و علم و دانشی برخوردار باشد که دیگری فرصت کسب آنها رانداشته باشد. لذا به جریان انداختن اطلاعات حاوی علم و دانش و تجربه در بین انسانها یکی از رموز موفقیت در دنیای امروز است.
در یک سازمانی که حدود 100 نفر پرسنل داردکه حدود 30 سال سن دارند، میزان تجربیات آنان حدود 3000 سال می شود و اگر این اطلاعات به درستی به حرکت در آید، می تواندتحولات حیرت انگیزی را در پی داشته باشد. اما چه افسوس که جریان اطلاعات در میان انسانها به این راحتی نیست. به گفته «هایک» یکی از برندگان جایزه نوبل «علم و دانش در مالکیت انسانهاست».
هیچ کس قادر نیست به میزان اطلاعات واقعی هرکس که در گوشه ذهن او نهفته است پی ببرد. این اطلاعات زمانی به حرکت در می آید که انسانها نسبت به یکدیگر یک احساس قلبی خوبی دارند و یا آنکه انگیزه ای قوی سبب رها شدن آن به بیرون ذهن می شود. متأسفانه سالانه میلیونها انسان زیر خاک می خوابند و اطلاعات بسیار ارزشمندی را با خود به زیر خاک می برند, بدون آنکه دیگری را بهره مند سازند.
در کشورهای توسعه یافته گهگاه یک سازمان با 100 نفر پرسنل می کوشد تا حوزه فعلیت خود را در جهان توسعه دهد و حال آنکه در بسیاری از کشورهای عقب مانده سازمانهایی با هزاران پرسنل روز به روز فقط به خسارتها و ضررهای خود می افزایند.
امروزه یکی از معیارهای کشورهای در حال توسعه از توسعه یافته، جمعی کار کردن و جمعی اندیشیدن است در حالی که در کشورهای در حال توسعه انسانها بصورت فردی تلاش می کنند و متأسفانه نتایج خوبی هم بدست نمی آورند و تنها سبب می شوند جمعی از انسانهای خسته و درمانده در کنار هم گذران وقت کنند.
نتایج تحقیقات صورت گرفته در دهه 90 نشان می دهد خلاقیت در بین اجتماعی از انسانها زمانی متجلی می شود که آنها از مرحله همدلی با یکدیگر گذر کرده اند. در این مرحله انسانها به سرنوشت یکدیگر حساسند و در جهت رشد یکدیگر می کوشند و هر کسی خود را پل پیروزی دیگری قرار می دهد و در نهایت سبب می شود جریانی از علم و دانش و تجربیات میان آنها جاری شود که همین امر زمینه ساز نوآوری و خلاقیت خواهد بود.
براستی که هیچ کس قادر نیست به دنیای علم و دانش درون انسانها نفوذ کند و آنها را وادار کند که اندیشه های خود را به دیگران منتقل کنند و تنها زمانی این واقعیت رخ می دهدکه یک احساس بسیار خوب و مثبت بین انسانها نسبت به یکدیگر پدید آید. به همین خاطر یکی از عوامل موثر در بروز خلاقیت در یک جامعه، زمینه سازی و بستر سازی در بین انسانها جهت ایجاد فرهنگی است که در آن همگان در تلاش برای رشد دادن دیگری هستند.
در جامعه ای که هر کس سعی می کند همچون رقیبی دیگری را برای دستیابی به موفقیت از صحنه به در کند در نهایت آن جامعه شاهد وقوع شرایط زیر خواهد بود:
-
پدید آمدن انسانهایی با اعتماد به نفس پایین و شخصیت بازنده در رقابت؛
-
انسانها موفق معدودی که در اوج پیروزی در موفقیت های علمی یا مادی که در دریای خروشان انسانهای رشد نیافته گرفتار شده و روزی زورق موفقیت آنها میان امواج خروشان در هم خواهد شکست و غرق خواهند شد.
-
انسان های موفقی که از جامعه فرار می کنند به امید آنند سرزمینی بیابند برای آرام زیستن. اما زمانی که بر خاک بیگانه قدم می گذارند، پرنده رضایت مندی درونی آنها از قلب آنها به سوی موطن باز می گردد و سر انجام روزی با یاد سرزمین مادری و با یک غم درونی با زندگی وداع می کنند.
خلاقیت نیاز امروز
جهان سمت و سویی عجیب به خود گرفته است، گویی آدمیان در میان کشتی سوار شده اند که هر لحظه آنان را از ساحلی آرام دور می کند و در عوض به سوی اقیانوس پر تلاطم اطلاعات به پیش می برد. اکنون ساکنین این کشتی بزرگ می توانند صدای امواج خروشان اقیانوس اطلاعات را در گوشهای خود بشنوند. تنها کافی است خط تلفن منزل با مودم رایانه تماس یابد.
در این مرحله فرد به بیشتر از 550 میلیارد سند دسترسی خواهد داشت و فوران اطلاعات باعث خواهد شد که شما خود را بر روی این امواج سوار ببینید و بیش از 50 میلیون وب سایت در این دنیار مجازی به انتشار اطلاعات مشغولند و حیات آنها در غرق کردن مردم در اطلاعاتی است که لحظه به لحظه خلق می کنند. ما راه گریزی برای فرار کردن از این اقیانوس نداریم و باید خود را برای امواج خروشان و توفانهای سهمگین آماده کنیم.
صاحبنظران بیان می کنند با ورود به هزاره سوم ضروری است مردم مهارتهایی را آموزش ببینند که از آنها می توان به خلاقیت و برقراری ارتباط موٌثر اشاره کرد. به گونه ای که انسانها بتوانند بخوبی با یکدیگرارتباط بر قرار کرده و با بهره گیری از خرد جمعی و زایش افکار نو مشکلات را از میان بردارند.
امروزه مردم ما نیازمند آموزش خلاقیت هستند، آنچنان که لحظه به لحظه محیط اطراف خویش را کاوش نموده و با خلق افکار نو به سوی یک جامعه سعادتمند قدم بردارند.
به نام حضرت دوست
بی مقدمه
یادم اون اوایل که وبلاگ های ایرانی تازه را افتاده بودند یک وبلاگ راه انداختم ( تو Persianblog) موضوع مشخص نداشتم برای همین هم خیلی زود پاکش کردم. امیدوارم این یکی به سرنوشت اون یکی دچار نشه.
اما هدف
دوست ندارم این وبلاگ به سرنوشت قبلی دچار بشه برای همین سعی کردم وبلاگ را به صورت تخصصی در عین حال جذاب برای علاقمندان به موضوعات مدیریت و مهندسی صنایع در بیارم. برای همین سعی میکنم از تجربیات شخصی و دیگران و مطالب جذاب مدیریتی در این وبلاگ استفاده کنم.
در این راه دست دوستان را برای همکاری به گرمی می فشارم و امیدوارم با همکاری دوستان بتوانم محیطی فعال و پویا را برای انتقال تجربیات و مطالب جدید در حوزه های مهندسی صنایع و مدیریت ایجاد کنم