سخندان پرورده ،پير كهن بينديشد آنگه بگويد سخن از جمله ويژگي هاي يك سخن ماندگار مي توان به ، نغز و كوتاه ، شيوا و رسا و راهنماي به مقصود بودن آن اشاره كرد كه همين ويژگي سبب شده ، گفتار نغز و دلنشين بزرگان علم و دانش در نهانخانه ذهن طالبين دانايي باقي بماند و هدايتگر آنها در مسير صحيح باشد.
اما هر كاري را بهانه اي است و بهانه اين كار آشنايي خوانندگان با آراء و افكار دانشمندان و مديران موفق تاريخ كه نامشان برتارك انديشه و رهبري انسانها مي درخشد ، مي باشد.
اميد مي رود كه با مطالعه اين مجموعه سخنان ، افق هاي تازه اي در اذهان خلاق شما پديدار گردد تا راهگشاي حل مشكلات باشد .
1ـ بجوئيد تا بيابيد و بدانيد بازحمت و تلاش چيزي را از دست نمي دهيد ( اسوپ ،افسانه نويس يوناني)
2ـ برنامه هاي توسعه مديريتي ما در محل كار صورت مي گيرد نه در كلاس هاي مختلف آموزشي ( ژوزف شرسن)
3ـ ترجيح مي دهم كه ملتم به سياستهاي اقتصادي من بخندندتا اينكه از ولخرجيهايم گريان شوند.( پادشاه سوئد)
4ـ براي اينكه مدير شويد بايد از پايين شروع كنيد استثناء هم وجود ندارد . ( هنري بلاك )
5ـ باهشت ساعت كار صادقانه در روز مي توانيد به رياست برسيد و روزي 12 ساعت كار كنيد. ( رابرت فراست)
6ـ براي بهبود ارتباطات كامپيوتري بايد كمر بوروكراسي ايجاد شده را شكست ( مايكل آلبرشت )
7ـ مديران نالايق اغلب به نصيحت و مشاوره آخرين كسي كه با او صحبت مي نمايد گوش مي كند.( وارن بنيس )
8ـ مدير بايد جرات آن را داشته باشد كه گاهي براي خلاف راي متخصصان عمل كند.( جيمز كالاگان)
9ـ هيچ چيز براي كارمندان ارزشمند تر از سهيم كردن آنها در چرخه تصميم گيري نيست .( جوديت باردويك )
10ـ مديريت مشاركتي اين است كه افراد مناسب را در زمان مناسب در چرخه تصميم گيري وارد كنيم . ( واين بارلو)
11ـ با احتياط بيانديشيد اما با قاطعيت عمل كنيد.( چارلز كالب كلتن )
12 ـ ديگران را عفو كنيد ولي خود را هرگز .( بابيليوس سايروس)
13ـ سرپرست بايد قبل از هرگونه اقدام انضباطي ، تذكرات و اخطارهاي لازم را بدهد . ( آلبرت كامو)
14ـ تجربه را نمي توان خلق كرد بايد آن را تجربه كرد . ( آلبرت كامو)
15ـ تجربه فرزند انديشه است و انديشه فرزند عمل.(بنجامين ديزرائيلي )
16ـ رمز موفقيت ثبات در پيگيري هدف است ..(بنجامين ديزرائيلي )
17ـ اهداف بايستي مشخص ، واقعگرايانه و قابل سنجش باشد.( ويليام داير)
18ـ هدف بزرگ زندگي ، دانش نيست ، عمل است .
19ـ تجربه خوب است اما به شرطي كه براي آن بهاي گزاف نپردازيم .( باربر ، كتاب هزار مثل)
20ـ از خشم انسانهاي صبور بر حذر باشيد.( جان درايدن)
21ـ خطا را محكوم كن نه خطا كار را .( ويليام شكسپير)
22ـ كلمات و جملات خوب پر ارزش و كم هزينه اند.( جورج هربرت)
23ـ جمع آوري اطلاعات به عنوان اساس كار مديريت است براي همين است كه اكثر وقت روزانه ام را صرف آن مي كنم . (اندرو گروا)
24ـ تجربه نامي است كه شخص براي اشتباهاتش انتخاب مي كند( اسكار واليد)
25ـ يك راه كاملاً موثر براي كسب اطلاعات كه توسط اكثر مديران ناديده گرفته مي شود بازديد از قسمت ها و مشاهده مستقيم وقايع است . ( اندرو گروا)
26ـ بوروكراسي نه تنها مانعي بر سر راه دموكراسي نيست بلكه مكمل اجتناب ناپذير آن نيز هست . (ژوزف شومپيتر)
27ـ اكثر شرايط افراد ساعي و سختكوش بهتر از شرايط افراد كامل و تنبل نباشد ، بنابر اين دليلي براي سخت كوشي وجود نخواهد داشت . (جرمي بنتام 1838)
28ـ به عنوان يك نظريه كلي ، جبران خدمت براساس حقوق ثابت و بدون تغيير در هيچ گروه و طبقه اي باعث ايجاد حداكثر علاقه نمي شود. ( جان استوارت ميل 1848)
29ـ شخصي مدير را اينگونه توصيف مي كند : مدير كسي است كه با مراجعان ملاقات ميكند تا بقيه كاركنان به كارشان برسند.( هنري مينتز برگ)
30ـ مشكلات مديريت هميشه به مشكلات مردم تبديل مي شود.( سر پيتر دراكر)
31ـ بسياري از مهمترين مشاغل در حقيقت وجود ندارند مگر اينكه فرد مناسبي را براي آنها استخدام كنيم.( جيمز چالنجر)
32ـ مادامي كه انسان سر راه خود بايستد به نظر مي رسد همه چيز سد راه اوست . ( رالف والدو امرسون)
33ـ اگرفكر مي كنيد كه رئيستان ابله است به خاطر داشته باشيد كه اگر باهوش تر بود ،بيكار مي شديد.( آلبرت گرانت)
34ـ اگر انتظار پيشرفت و بهسازي كاركنان را داريد بايستي به آنها مسئوليت بدهيد ، بايد به آنها بگوئيد كه اهدافشان چيست و بايد به آنها اجازه دهيد كه كارشان را بكنند.( ديويد رادمن1284)
35ـ شما مجبور نيستيد كه رئيستان را دوست داشته باشيد و او را تحسين كنيد . همچنين نبايد از وي متنفر باشيد در هر حال بايد او را به گونه اي اداره كنيد كه بتواند منبعي براي موفقيت شخصي شما و موفقيت سازمان باشد. ( پيتر دراكر)
36ـ هيچ چيز محال نيست و هركاري راهي دارد ، اگر به اندازه شايسته ،اراده داشته باشيم ، به قدر كافي وسايل پيدا مي كنيم .( لارشفو كولد)
37ـ از مخالفت نهراسيد ، فقط وقتي بادبادك ميتواند بالا رود كه باد مخالف باشد. ( چرچيل )
38ـ موفقيت از آن كسي نيست كه هرگز دچار ناكامي نمي شود بلكه متعلق به آنهايي است كه هرگز از تجديد مبارزه ، بيم و هراس ندارند.( هانري كپ)
39ـ رهبري يكي از چيز هايي است كه نمي توان آنرا به كسي محول كرد يا بايد آنرا اجرا كنيد و يا از آن كناره گيري كنيد .( رابرت گوي زويتا)
40ـ هنر پيشرفت آن است كه نظم را در ميان تغيير و تغيير را در ميان نظم حفظ كنيد.( وايتهد)
41ـ انسان آنقدر ترقي مي كند تا به جايي مي رسد كه ديگر كار آيي خود را از دست مي دهد.( پيتر دراكر)
42ـ هيچ چيز غير از تغيير پايدار نيست.( هراكليتوس)
43ـ استعداد بزرگ بدون وجود اراده بزرگ وجود ندارد.( بالزاك)
44ـ اين مقام نيست كه رهبر مي سازد ، رهبر است كه مقام را مي سازد.( استانلي هافي)
45ـ تنها عامل موثر براي نفوذ در ديگران آن است كه نظر آنان را به مشاركت و همكاري جلب كنيد . ( هري اوراستريت)
46ـ رمز موفقيت فرد در زندگي اين است براي لحظاتي كه قرار است عهده دار مسئوليت رهبري شود آماده باشد . (بنجامين ديزرائيلي)
47ـ رهبر كسي است كه بيشتر از ديگران مي بيند ، فراتر از آنچه كه ديگران مي بينند،مي بيند و قبل از ديگران مي بيند. ( لروي ايمز)
48ـ بهترين مدير كسي است كه قادر است افرادي خوب را براي كارهايي كه مي خواهد انجام شود . انتخاب كند و آن قدر خوددار باشد تا از مداخله در كارهايي كه آنها انجام مي دهند پرهيز كند. ( تئودور روزولت )
49ـ يك رهبر كسي است كه از بلندترين درختان بالا مي رود ،تمام موقعيت را در نظر مي گيرد و فرياد مي زند(( جنگل را اشتباه آمده ام ))( استفان كاوي)
50ـ زماني كه شما رهبر مي شويد ، حق فكر كردن را از دست مي دهيد . ( جرالد بروكس)

چكيده
اين مقاله به اختصار به ماتسوشيتا و رمز موفقيت او ميپردازد. ويژگي مديريتي ماتسوشيتا، اصول اعتقادي ماتسوشيتا و ديدگاه فلسفي ماتسوشيتا از جمله بخشهاي اين مقاله است.
منبع : كاتر، جان. 1381. رهبري كارآفرين: ماتسوشيتا درخشانترين كارآفرين سده بيستم. ترجمه محمدعلي طوسي. تهران: مركز آموزش مديريت دولتي.
ادامه مطلب
نام نويسنده : پاتریک لنچیونی
ترجمه : فضل اله امینی
نام ناشر : سازمان فرهنگی فرا
نكته ی مديريتي :
مدیریت یعنی کارکردن با دیگران! این عبارت کوتاه، نگرش مدیریت سنتی را به چالش کشیده و به زیبایی تحول در نگرش به مدیریت را مطرح می سازد. یکی از نکتههای ظریف ، در این تعریف اشاره به اهمیت کار گروهی یا تیمی در مدیریت است.
مقدمه :
مدیریت یعنی » کار کردن توسط دیگران« این عبارت یکی از قدیمیترین تعاریف در ادبیات مدیریت است و بی گمان یکی از سوال برانگیزترین آنان. ولی امروزه این تعریف با عبارتی بسیار زیبا جایگزین و اصلاح شده است:
» مدیریت یعنی کارکردن با دیگران «. این عبارت کوتاه، نگرش مدیریت سنتی را به چالش کشیده و به زیبایی تحول در نگرش به مدیریت را مطرح می سازد. یکی از نکتههای ظریف در این تعریف اشاره به اهمیت کار گروهی یا تیمی در مدیریت است.
قدرت واقعی و پنهان کار تیمی این است که دستآوردهای تیم از جمع دستآوردهای اعضای آن به مراتب بیشتر است. به عبارتی دیگر، کار تیمی معجزهای است که قوانین ریاضی را درهم میشکند به طوری که جمع یک و یک حاصلی بیش از دو به بار میآورد. این معجزه، نتیجهی فرآیندی است که در مدیریت آنرا » سینرژی« یا »همافزایی« میخوانند. ولی باید دانست که این معجزه فقط در تیمهای توانمند به وقوع میپیوندد. چنانچه کار گروهی بهدرستی مدیریت نشود حتی میتواند این معجزه واژگونه عمل کند و فاجعه رخ دهد و آن جایی است که یک به علاوه یک حاصلی بسیار کمتر از دو به بار آورد.
ادامه مطلب
سعی دارم که از این به بعد خلاصه چندین کتاب مدیریتی را در وبلاگ قرار دهم تا مورد استفاده دوستان قرار گیرد
*شعبه شركت سوني را چه زماني در آمريكا تاسيس كرديد؟
- من عملاً در حال رفت و آمد بين توكيو و نيويورك بودم. به عنـــوان معاون مديرعامل نمي توانستم مدت طولاني از توكيو دور باشم اما به عنوان كسي كه شعبه شركت خود را در آمريكا تاسيس مي كند نيز نمي توانستم مدت درازي در توكيو بمانم. تصميم گرفتم شعبه شركت خود در آمريكا را به نام شركت سوني آمريكا تاسيس كنم. ما شركت را با سرمايه ۵۰۰۰۰۰ دلار در 1960 به طور رسمي تاسيس كرديم و 16 ماه بعد دو ميليون سهم شركت سهامي عام سوني را در بازار بورس آمريكا عرضه كرديم. ما اولين شركت ژاپني بوديم كه سهام خود را در آمريكا عرضه مي كرديم.
*چگونه بازارهاي آمريكا را تسخير كرديد؟
- ما بازارهاي آمريكا را تسخير نكرديم هرچندگاهي چنين برداشت مي شود. ما تنها بهترين محصولات خود را به آمريكا فرستاديم. محصولاتي كه از نظر كيفي و قيمت مناسب تشخيص داده شده بود.
*چه عواملي در موفقيت يك سازمان موثر است؟
*اما گفته مي شود ژاپني ها بيشتر مقلد و دنباله رو هستند تا خلاق و مبتكر.
- به نظر من بيان اينكه صنايع ژاپن در چهل سال گذشته هرآنچه انجام داده اند چيزي جز خلاقيت بوده حرف ابلهانه اي است. ما همه، چه بچه ها، چه دانش آموزان و چه نوآموزان دنياي كسب و كار از طريق تقليد ياد مي گيريم. سپس رشد مي كنيم و مي آموزيم كه استعدادهاي ذاتي خود را با قواعد و اصولي كه قبلاً ياد گرفته ايم درآميزيم.
اصلاً مفهوم اصلي اصطلاح ژاپني يادگيري (MANABU) عبارت است از تقليد(MANEBU) . در چهاردهه گذشته ژاپن براي فناوري دست خود را به هرسو دراز كرد. ما فناوري را براي استفاده مستقيم خويش خريداري مي كرديم و برمبناي آن پيشرفت كرديم. كارخانه فولادسازي ژاپن از اتريش فناوري تزريق اكسيژن خريداري كرده اما در كمتر از يك دهه، شركتهاي ژاپني فناوري فولادسازي پيشرفته را به همان كارخانه ها مي فروختند. مثال ديگر در سوني است كه ما ترانزيستور پايه را گرفتيم و با طرح ريزي جديد براي منظور خاص خود ساختيم كه مبتكر ترانزيستور اصلاً تصورش را هم نكرده بود.
اولين جايزه نوبل براي يك دانشمند ژاپني، جايزه به پژوهشگر ما لئواساكي بود كه اثر پرتاب الكترون را در آزمايشگاه توسعه ما به نمايش گذاشت و پس از 17 سال و البته پس از ملحق شدن به IBM، زماني كه من عضو هيئت مديره بودم، جايزه را دريافت كرد.
*به هرحال اين خلاقيت، اگر خلاقيت هم هست اقتباسي است نه مستقل.
بايد تاكيد كنم كه يك مشخصه منحصر به فرد توسعه فناوري ژاپن استقلال آن از فناوري دفاعي است. ما در بازار مصرف -و نه در صنعت دفاعي- تغييرات دايمي ايجاد كرده ايم، اختراعات فناوري را از طريق فناوري مورد استفاده تجاري به داخل آورده ايم. به علاوه در ژاپن تحقيقات بسيار پيشرفته مهندسي و علمي از طرف دانشگاههاي ملي انجام يافته و نه دانشگاههاي خصوصي. مسئوليت عمده تحقيق را صنايع خصوصي در ژاپن برعهده دارد. در سال 1984 تنها 22 درصد هزينه تحقيق و توسعه در ژاپن برعهده دولت بود و بقيه را سرمايه گذاران تجاري پرداخت كرده بودند. ممكن است آدم فكر خوبي داشته باشد، اختراع جالبي بكند اما باز هم فرصت را از دست بدهد. بنابراين، طراحي يك توليد كه به معناي اين است كه تصميم بگيريم از فناوري در يك كالاي خاص چگونه استفاده كنيم نياز به خلاقيت دارد.
*نقش خلاقيت در بروز استعدادهاي آدمي را چگونه ارزيابي مي كنيد؟
- اگر آدم مجبور نشود ذهن خود را به كار وادارد به تدريج ذهنش تنبل بارآمده و استعدادهاي بالقوه اش از بين مي رود. هنگامي كه شما كاركنان آماده، باهوش و پرارزش در شركت خود داريد گام بعدي ايجاد انگيزه در آنان است كه خلاقيت داشته باشند. ما همواره از كارمندان خود خواستار تفكر ابتكاري بوديم و تا حد زيادي به آن دسترسي پيدا كرده ايم. از نظر مديريت اين امر بسيار اهميت دارد كه چگونه مي توان خلاقيتهاي بالقوه مردم را آشكار كرد. به نظر من همه داراي نيروي خلاقيت هستند اما تعداد كمي از مردم مي دانند كه چگونه از اين نيرو استفاده كنند.
*راه حل مشخص شما براي به فعل رساندن اين خلاقيت چيست؟
*آيا پول مي تواند به عنوان انگيزه بروز خلاقيتها در كاركنان مورد استفاده قرار گيرد؟
